سه شنبه نوزدهم مهر 1384
چشم میشی سلام
خاطره شادمانیهای دیروز تلخترین غمیست که امروز داریم.
بعضی وقتا آدم یه دنیا صبر میکنه ...یه عالمه تمرین میکنه...کلی فکر میکنه...تا یه حرفی رو به یکی بگه ...بعد لحظه موعود میرسه همه چیز آمادست که حرفایی رو که مدتهاست کم و زیادش کردی بهش بگی . انوقت .......نگاش میکنی و هیچی نمیگی.....
بعد یه نفس راحتی میکشی و با خودت میگی ...چه خوب شد نگفتم.
یک شعر کوتاه تقدیمتون میکنم.
***
بهار هر سال
به انتظار تولد زنی هستم
که قرار است
مادرم باشد.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 14:30

