تبليغاتX
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
دنیا پر از مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند طنابهای دار تو را می بافند
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384
بی تو بهار چه بارانیست.

سلام به همه اونای که دوسشون دارم.

عید و از امروز شروع کن از امروز میدونی چرا چون هر لحظه ای که تو در اون قرار داری مقدسه باید قدرش و بدونی میگن بهار یعنی زندگیه دوباره ..اما به نظر من تولد دوباره هر لحظه حتی تو زمستون هم میتونه اتفاق بیفته..

چه خوب است بزرگی در نگاه تو باشد نه در آن چیز که به آن می نگری .

میخواستم چشم تو را ببوسم

تو نبودی باران بود

رو به آسمان گفتم ؟

تو ندیدیش؟!

وچیزی ..صدای ..صدایی شبیه صدای آدمی گفت:

نامش را بگو تا جستجو کنم!

نفهمیدم چه شد که باز

یکهو و بی هوا هوای تو کردم

دیدم دارد ترانه ای به یادم میاید.

گفتم:شوخی کردم به خدا!

می خواستم صورتم از لمس لزیز باران

 فقط خیس گریه شود.

ورنه کدام چشم...

               کدام بوسه...

                       کدام گفت و گو..!؟

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 12:19