یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
بهار زمستانی
محبوبم.
تو نمود تبلور یک حقیقتی و من بدینسان به آن حقیقت محض عشق می ورزم،در آن زمان که تو را به یاد میاورم در آن زمان که میبوسم.آیا چیزی شگرفتر از این خواهد بود؟ نمیدانم چگونه میتوانی مرا از خود برانی که راندنی اینگونه هرگز نبوده ....که راندنی از جســم،که راندنی از جسـم.
آیاچیزی بالا تر از این خواهد بود که روح سر چشمه یک حقیقت ازلیست؟آیا چیزی بالا تر از این خواهد بود وقتی خدا خودش را به ما سپرد ؟
شب است محبوبم، شب است با قرص ماه که تبسم تو را به یاد می آورد و ستاره ها که بر سرزمین چشمانم فرو می آیند....باری درد از تو بر قلبم نشسته،آیا دردی این چنین برایم گوارا تر از شهد نخواهد بود ؟!اینک تو هرگز مرا فراموش نخواهی کرد اینک که از من چیزی جز خاطره نمانده.
شهاب سنگ ها میرقصند ،می گذرند وتمام می شوند....همچون من ،همچون تو،آیا ماه لذت شیرین دیدارش را از ما خواهد گرفت؟..هرگز... هرگز...
محبوبم تو را با همه ی وجود، به دلیل تمام اشکهای تا سپیده دمم وتمام چشم انتظاریم محکوم میکنم به درد عشـــــــــــــــــــــــــق....وبرایت هر روز و هر شب دعا میکنم تا خداوند تورا از زهر شیرین عشق محروم نکند..الهی امین.

صبح برگونه ی رز سرخ
اشکی چکید از چشمان خدا
ورز سرخ تا شب گریست
خدا دیگر طاقت نیاورد
رز سرخ را به بهشت برد.
برای همیشه
برای همیشه........
تمام حرفهایی که گفتم برگرفته از قلبم وتخیلم است .

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 12:39