تبليغاتX
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
دنیا پر از مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند طنابهای دار تو را می بافند
شنبه بیست و یکم مرداد 1385


 

بن دریایم آرام است:چه کس گمان تواند برد چه هیولا های شاد و شنگ در خود نهفته دارد! ژرفایم آرام است....اما رخشان از معما های فراوان و از خنده ها...

امروز مرد برجسته ای را دیدم .مرد بر جسته با سینه ی بر آمده ،چون کسی که نفس در سینه حبس کرده باشد،خاموش آنجا ایستاده:اراسته به حقایقی زشت ــــ وتن پوشهای ژنده:ونیز بسی خار به او آویخته!اما هیچ گل بر او ندیدم.

او هنوز هیچ از خنده و زیبایی نیاموخته است....این صیاد از جنگل دانایی،تاریک دل باز آمده است.دوستان مرا می گویند که بر سر ذوق و پسند جای جدال نیست؟اما زندگی سراسر جدالیست بر سر ذوق و پسند !

ذوق هم وزنه است هم کفه است وهم ترازو ....وای بر آن زندگانی که می خواهند بی جدال و وزنه و کفه و ترازو بزیند ! اگر این مرد بر جسته از برجستگی خویش به تنگ آید ،آنگاه زیبایش خواهد دمید.

وآنگاه او را خواهم مزید و مزدار خواهم یافت....افسوس که دانایی اش هنوزخندیدن و فارغ از رشک بودن را نیاموخته است و هنوز در حقایقی دروغین مهو است.

  

از ترکیب کدام حادثه ای

مسیح مسخ من

           که مست و دیوانه

به نمیدانم کجای دنیا کز کر ده ام

سر بر دل

        دل بر در

چشم به راه حادثه ام

                 که مرا متولد کند.

پی نوشت:دوستان متن اول از کتاب (چنین گفت زرتشت)نیچه بر گرفته شده .


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 20:34