|
زندگی زیباست ای زیبا پسند ...نیک اندیشان به زیبایی رسند
|
گاهی به این می اندیشم که آیا میتوان بی آن که به باید ها ونباید ها اندیشید زیست .. زیستن با بی باید یا نباید جهان محدوده ی عجیبیست سر شار از ناگفته های بی پایان در گستره ی خیال ..
و آنگاه دنیا با مردمانش وهمه هر آن چه که در خود پنهان دارد چگونه خواهد بود؟؟!!
گاهی به این می اندیشم که جه تنهایی عظیمی همه را فرا گرفته ..چه آنها راکه میداند وچه آنهارا که نمیدانند ...محبوبم بزرگواری عظیمیست آنگاه که برای باور انها که نمیدانند نغمه ی ماندن بخوانی، ترانه ی بودن ...بودن وندیدن....وشاید ندیدن همه ی هر آنچه که نباید دید ..
گاهی در دنیای پر رنگ کودکانه ام مسرور و سر مست غوطه می خورم بی آن که به هیچ چیز بیاندیشم..آزاد و رها...این روز هاآراامشی عجیب مرا در بر گرفته .نمیدانم شاید کویری با آسمان پر ستاره در تخیلم در گردش باشد یا دشتی سبز با مراتعی سرشار از گلهای اقاقی و ارغوانی..... و رودها..وآبشارها..وپروانه ها....
آه چه بهشت کوچکی!!؟
محبوبم گاهی سکوت شیرینترین ملودی زندگی و بوی نم خاک باران خورده، مطبوعترین عطرهاست.گاهی با خود می اندیشم ساده زیستن موحبتیست که خداوند آن را دیریست از آدمیان گرفته ...آیا جهنمی سوزان تر از این دیده ای؟
من بهشت را دیده ام من بهشت را بارها وبارها، نه در خواب بلکه باچشمانی لبریز عشق دیده ام من بهشت را در نگاه معصوم طفلی فقیر با دستهای کوچک سرخ که ملتمسانه به سوز سرما ی در برش نهیب میزد ...من دیده ام خیابانی را که مردمانش بی آن که به هیچ بایدی یا نبایدی بیاندیشند تنها میدویدنند چون گرسنه شان بود..وفرشتهای کوچک گل فروش رادر بارانی که بر سر پیر زن زنبیل بدست میبارید ..من بهشت را در چشم های تو دیده ام در لحظه های جدایی و درد وزهر شیرین عشق...من دیده ام هیجان شور انگیز رفتن را در پاهایی که همیشه همه ی عمر رفته بود ...من دیده ام بهشت را آنگاه که به سادگی افتادن یک گلدان گل را با باغچه پیوند داد ...
من بهشت را دیدهام بارها وبارها در....................
