تبليغاتX
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
دنیا پر از مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند طنابهای دار تو را می بافند
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
خدای سیاه

بازم سکوت ..دقدقه ..درد..اضطرار

بازم رفیق ..نا رفیق..مرگ ..انتحار

از تو نمی شود برای همیشه گفت

از تو نمی شود برای همیشه..فرار؟

بازم ریا..دروغ.. اشک در خفا

بازم ملودی شیرین انزوا

یعنی منم ..منم که همیشه هیچ وقت

شاید عزیز باشی وشاید که هیچ وقت!!

باران ببار..ببار..ببارم‌‌. گریستم.

یعنی که درد ..درد..یعنی که نیستم

من از حلول کدام حادثه ام ..دلیل؟

باید که از گریستن ..قطعا باایستم.

دنیای کار ، پول،هم همه،وهم ، اضطراب

یعنی سیاه...سیاهی...زخم...التهاب

باشد سکوت میکنم اما نگاه من

تصویر بی نهایت تکرار و حادثه ست

تصویر بی نهایت ،مرگ و دروغ و درد

تصویر آن که خدا را ...سیاه کرد.

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 12:31