تبليغاتX
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
دنیا پر از مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند طنابهای دار تو را می بافند
شنبه پانزدهم مهر 1385
باز پاییز بوی تو میدهد

 

شب است محبوبم شب است و صدای ریزش باران،تونیستی و عطر یاد تو در اتاق ،حیاط و شب پاییز میچکد ،تو نیستی و باز سر ما از در و دیوار و شانه های بهاریم بالا میرود..آه شانه های بهاریم؟؟

شب است وصدای نم نم باران،آیا در این سکوت بارانی، مرا به یاد می آوری؟.....

لبخندها ...لبخند ها دیریست مرا از یاد برده اند.آیا در این دور دست بانویی را میشناسی که گیسوانش را باد وقلبش را مردی با چشمهای قهوه ای برده باشد.

 

ما لحظا ت راگذراندیم تا به خوشبختی برسیم اما افسوس

ندانستیم که آن لحظه ها خوشبختیمان بود.

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 14:4