تبليغاتX
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
ای زندگی با همه پوچی از تو لبریزم
دنیا پر از مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند طنابهای دار تو را می بافند
جمعه بیست و ششم فروردین 1384
آرزو دارم قلبی گشوده برای دریافت داشته باشم

برای زیستن ، شهامت لازم است . یک دانه نترکیده ، دارای همان ویژگی هایی است که جوانه به هنگام شکستن پوسته اش دارد . با این وجود ، تنها آنی که پوسته اش می شکند ، میتواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاب کند .

این ماجرا ، جسارتی یگانه را می طلبد : کشف آن که انسان نمیتواند با تجربه های دیگران بزید ، و میل آن که دل به دریا بسپارد . برای آن که پیشاپیش بداند چه روی خواهد داد  نمیتواند دیدگان دیگری و گوشهای دیگری را وام بگیرد . هر موجودی با دیگری متفاوت است .

این آرزویی است که من دارم ، آرزو دارم قلبی گشوده برای دریافت داشته باشم . که از گذاردن بازویم به دور شانه های کسی نترسم ، مبادا پاره شود . که از انجام کاری که هیچ کس پیش از آن نکرده ، نترسم ، مبادا آسیب ببینم . بگذار امروز احمق باشم چون امروز صبح ، حماقت همه آن چیزی است که برای بخشیدن دارم . میتوانم بدین خاطر نکوهیده شوم ، اما مهم نیست . فردا ، که می داند ، شاید کمتر احمق باشم .

وقتی دو نفر به هم برمی خورند ، باید همچون دو زنبق آبی باشند که کنار به کنار هم می سایند ، مهم این است که در پنهان کردن هیچ چیز نکوشند ، هر یک قلب زرین خویش را نشان دهد و ابرها و آسمان در کنارشان باز بتابد  .

نمیتوانم بفهمم که چرا برخوردها همیشه دیگر گونه است : با قلب های بسته و هراس از رنج بردن .

برگرفته از : نامه های عاشقانه ی یک پیامبر


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : یسنا در ساعت 21:30